تبليغاتX
×××باز کن دکان که وقت عاشقی است×××
×××باز کن دکان که وقت عاشقی است×××
×بیا و نو گل این بلبل غزلخوان باش×

درباره

×بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود ×× این همه قول غزل تعبیه در منقارش (حضرت حافظ)
______________________

×وهبت للورود نفسی×× فطبت بالنفس نفسا (صنوبری)

پيوندها

پيوندها ي روزانه

نويسندگان

آرشيو مطالب

آرشيو موضوعي

طراح قالب

احسان فيروزكوهي

قالب ساز

Powered By
BLOGFA.COM

نگرانم.. نگرانم.. نگرانم كه تو يار دگراني... تو عزيز من و اما.... به كنار دگراني......

 

 

جمعة ساكت

جمعة متروك

جمعة چون كوچه‌هاي كهنه، غم‌انگيز

جمعة انديشه‌هاي تنبل بيمار    جمعة خميازه‌هاي موذي كشدار

جمعة بي انتظار   جمعة تسليم   خانة خالي  خانة دلگير

خانة در بسته بر هجوم جواني..............

خانة تاريكي و تصور خورشيد  خانة تنهايي و تفال و ترديد

خانة پرده، كتاب، گنجه، تصاوير     آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت

زندگي من چو جويبار غريبي       در دل اين خانه‌هاي خالي دلگير

آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت...

فروغ

:: نویسنده : آبان | لینک مطلب |

آبان

 

دوستان عزیز سلام

من هرگز با عقیده توچف موافق نیستم !!!

یادم نیست این نوشته رو از کجا تو دفترم نوشتم ولی ... صراحت و تلخی کلام و یک سویه نگری

 توچف برام جالب بود.

توچف... اصلا کسی می دونه توچف کیه؟! من که همین یه بار اسمشو شنیدم.

و دلیل انتخاب این پست....

احساس می کردم گفته های این مرد نیاز به جواب و حتی دفاع داره! و به عنوان نماینده ی دختران

(دست کم ایران) در صدد پاسخ بر آمدم.. و پاسخ من ؟

پاسخ من: عکس گل های خشک....

گل هایی که با پژمرده شدن و خشک شدن فراموششون نکردم... و نمی کنیم!

من با این نوع تقسیم بندی (دختران/ پسران/ همه ی مردا.../خانوما همشون.....) مشکل دارم...

این آدما هستند که متفاوتند... خوب/ بد/ با وفا/ مهربون/ خائن/ دلسوز/ دروغگو/ عاشق/....

با سپاس

 

 

:: نویسنده : آبان | لینک مطلب |

گل های خشک من

هرگز فكر كرده‌اي كه چرا زنان عاشق گل هستند و مردان مايلند

 باغباني كنند؟

مرد گل مي پرورد و با زبان بي‌زباني مي‌گويد:

 « جان من عشق پرور است»

و زن اين گل را مي‌چيند و عاشقانه بر اين دست پروردة مرد

عشق مي‌ورزدو مي‌گويد: « كار من گل چيدن است»

يعني كه نهال عشق تو را از ساقه جدا مي‌كنم و در جواني ستايشش

 مي‌كنم و در پيري هنگامي كه پژمرد، از پنجره اتاقم به زير پاي

 رهگذران مي‌اندازمش.

توچف

:: نویسنده : آبان | لینک مطلب |

هست و نیست من

 

محبوبم...

هستي و نيستي........

نيستي، نيستي، نيستي،... هستي؛ دوباره....

نيستي، نيستي..... هستي...

كلمات در من شناورند....ساحل زبان را نمي‌يابند..

محبوبم  هستيِ من... پس كي هستي؟

آه اگر هستي در توالي و تناوب باشد...

وَه كه هستي چه زيبا خواهد بود!

نيستي را گاه حضور

پررنگ‌تريست...

چرا هستي انقدر تنبل است؟  چرا هستي انقدر لاغر است؟

هستي‌اي بي‌نوا... بي‌ثمر... مجبوبم  چرا نيستي؟

شبانگاه .. بامداد و نيم‌روز  هنگام كار.. درس و ورزش

تنهايي.. با خانواده و يا دوستان تفاوتي نمي‌كند  يـكــبـــاره.........

نيستي‌ات فوران مي‌كند...  نيستي و نبودِ تو وجودم را فرا مي‌گيرد....؛

سراسر تهي مي‌شوم، همة وجودم بغض مي‌شود... قطره ... قطره...

تا از يادِهست‌هايت سيراب شوم و نيستِ تو با اشك‌ها از يادم برود....

                                                                 تا هستت كنم.

:: نویسنده : آبان | لینک مطلب |

This Template Designe By TemplateFA - All Righte Reserved By bolbole-bidel.Blogfa.Com