|
درباره ![]() ×بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود ×× این همه قول غزل تعبیه در منقارش (حضرت حافظ) ______________________ ×وهبت للورود نفسی×× فطبت بالنفس نفسا (صنوبری) پيوندها پيوندها ي روزانه چهره های ماندگار محمد نوری نزار قبانی راز دانشگاه شیراز دانشگاه الزهرا یادداشت های یک خبرنگار×کامران نجف زاده× گابریل گارسیا مارکز حضرت حافظ صادق هدایت هنر و موسیقی چلچراغ دکتر شاهکار بینش پژوه سخنان جبران خلیل جبران×اورود بزرگ×فردریش نیچه× امین الله رشیدی بسیار زیبا كلبه معرفت كتابخانه پويا نما ×محمد سعید تابنده× تمام پیوندها نويسندگان آرشيو مطالب تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آرشيو موضوعي عاشقانه ها عارفانه ها جاودانه ها ادب عرب معرفی کتاب عاشقانه هایی از سر عقل هر چه دلم گفت بگو گفته ام طراح قالب Powered By BLOGFA.COM
|
غم و شادی بهمند!
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
سکوت
فریاد من
بلندتر از سکوت تو نیست ما از جاده های بزرگ میگذریم تا به راه های کوچک رسیده باشیم و از راه های کوچک... تا پیاده رویی خاکی در انتهای خود مرا به کلبه ای برساند که از قاب پنجره اش به راه ها و جاده ها خیره شوم ! "گروس عبد الملکیان"
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
خدایا از دهانش بشنو...
ما مرگ رو فراموش کرده ایم... کاش مرگ هم ما رو فراموش می کرد .....شمسی آروم آروم گریه می کنه، دستشو زده زیر چونش فکور و گریونه ..اشرف فقط نگاه می کنه گاهی اشک می ریزه دائم نرگس رو زیر نظر داره :مامان جان بیتابی نکن ........زهره های های گریه می کنه: خدا.... خدا........ خدا........ خدا .........خدا............. آخه چرا؟ !( الان نزدیک به 3 ساعته که این کلمات رو تکرار میکنه، و هر بار سوزناک تراز پیش!) خدا.. آخه چرا؟!؟ یعنی من دیگه مامان ندارم! حالا من به کی بگم مامان؟ به کی بگم؟ !سوالی که تو ذهن من می چرخه فقط همینه یعنی یه مامان با تمام حضور و وجودش یهو محو میشه؟ !واقعا آدم باید کی رو مامان صدا کنه؟ دختران گریان عمو خواهران زنعمو رو هم باید آروم کنند، به فکر شام باشند، به همه چای و خرما تعارف کردید؟! حلوا چی؟! کسی هست حلوا درست کنه؟ مردم انگار یادشون رفته که کی داغ دیده ......بنیامین اومده پیشم میگه: عمه مردن خیلی بده، خدا کنه ما هممون هزار ساله بشیم بعدبمیریم....... آخه بنی کوچولوی من تا یک میلیون بلده بشماره و فکر می کنه هزار سال کافیه! هزار سال برای منم خیلی زیاده چه برسه به بنیامین هفت ساله ....دوباره گفت: نه عمه! آخه همه با هم که هزار سالمون نمی شه!خدا کنه همه با هم بمیریم که هیشکی زود تر از اون یکی نمیره. آمین .........( غمگین تر از همه زهرا، عروسی عقب افتاد)
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
جاده
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
تنهایی خیس نیمکت حیف نیست؟! به تنهایی خیس این نیمکت نگاه کن! و یاد آر از آن روزهای به یاد ماندنی... که جز او کسی شاهد آن لحظه های ناب نبود...
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
|
|
This Template Designe By TemplateFA - All Righte Reserved By bolbole-bidel.Blogfa.Com |