تبليغاتX
×××باز کن دکان که وقت عاشقی است×××
×××باز کن دکان که وقت عاشقی است×××
×بیا و نو گل این بلبل غزلخوان باش×

درباره

×بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود ×× این همه قول غزل تعبیه در منقارش (حضرت حافظ)
______________________

×وهبت للورود نفسی×× فطبت بالنفس نفسا (صنوبری)

پيوندها

پيوندها ي روزانه

نويسندگان

آرشيو مطالب

آرشيو موضوعي

طراح قالب

احسان فيروزكوهي

قالب ساز

Powered By
BLOGFA.COM

معبر عشق

رد عبور عشق از پشت پرده خیس چشمانت پیداست.

من آن را می بینم.

                آری! تو از همان تنگه عابرکش عشق عبور کرده ای.

و این از رد پای خیس عشق در کوچه باغ تنهایی پیداست.

صدایی مرا می گوید: پایت را در جای پایم بگذار!

لرزان پایم را در جای پایت می گذارم.

                           نمناک است و گرم...

       کوچه بوی تو را می دهد.

        هر قدر که پیشتر می روم

                                  بیشتر دلم هوای تو را می کند.

ناگاه دری به رویم باز می شود.

                      آیا این همان در است؟

          "در باغ سبز عشق کو بی منتهاست؟ "

                      نمی دانم!!

به خودم که می آیم تو را می بینم که به پیشواز من آمده ای

              و دستت را به سویم دراز کرده ای.

                    من گیجم...

 و نمی دانم که چرا می ترسم؟!

مارال

:: نویسنده : آبان | لینک مطلب |

کلمات

 

 

آنگاه که با من به رقص برمی خیزد

 

کلماتی به نجوا می گوید .. که چون دیگر کلمات نیست

 

مرا از زیر بازو می گیرد

 

و در یکی ابر می نشاند

 

باران سیاه در چشمانم

 

نم نم .. نم نم می بارد

 

مرا با خود .. به شامگاهی می برد

 

که مهتابیش گلفام است

 

و من چون دخترکی در دستان او

 

چون یکی پر که نسیمش می برد

 

مرا در دستان خود

 

هفت قرص ماه ... و بسته ای ترانه می آرد

 

به من آفتابی پیشکش می کند

 

و تابستانی .. و رمه ی چلچله هایی

 

با من می گوید که ارمغان نفیس اویم

 

و با هزاران ستاره برابر

 

که من گنجم ...

 

و زیباترین نگاره ای که دیده است

 

چیزهایی باز می گوید .. که دوار سر نصیبم می شود

 

آنسان که رقصگاه و گام ها را از یاد می برم

 

کلماتی .. که تاریخم را باژگونه می کند

 

و در لحظاتی ... مرا زن می سازد

 

مرا قصری از وهم می سازد

 

که جز لحظه هایی چند

 

در آن سکنا نمی گیرم

 

و بازمی گردم .. بر سر میز خود بازمی گردم

 

هیچ با من نیست ... جز کلمات.

 

ترجمه:موسی اسوار

 

*نزار قبانی* از کتاب *تا سبز شوم از عشق*

 

 *********************************************************** 


ادامه مطلب ...

:: نویسنده : آبان | لینک مطلب |

This Template Designe By TemplateFA - All Righte Reserved By bolbole-bidel.Blogfa.Com