|
درباره ![]() ×بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود ×× این همه قول غزل تعبیه در منقارش (حضرت حافظ) ______________________ ×وهبت للورود نفسی×× فطبت بالنفس نفسا (صنوبری) پيوندها پيوندها ي روزانه چهره های ماندگار محمد نوری نزار قبانی راز دانشگاه شیراز دانشگاه الزهرا یادداشت های یک خبرنگار×کامران نجف زاده× گابریل گارسیا مارکز حضرت حافظ صادق هدایت هنر و موسیقی چلچراغ دکتر شاهکار بینش پژوه سخنان جبران خلیل جبران×اورود بزرگ×فردریش نیچه× امین الله رشیدی بسیار زیبا كلبه معرفت كتابخانه پويا نما ×محمد سعید تابنده× تمام پیوندها نويسندگان آرشيو مطالب تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آرشيو موضوعي عاشقانه ها عارفانه ها جاودانه ها ادب عرب معرفی کتاب عاشقانه هایی از سر عقل هر چه دلم گفت بگو گفته ام طراح قالب Powered By BLOGFA.COM
|
زهر شیرین
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق که نامی خوشتر از اینت ندانم وگر هر لحظه رنگی تازه گیری به غیر از زهر شیرینت نخوانم * * * * به آرامی مرا از من ربودی درون کوره غم آزمودی دلت آخر به سرگردانی ام سوخت نگاهم را به زیبایی گشودی
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
بیگانگی
بيگانگي نگر كه من و يار چون دو چشم همسايهام و خانهي هم را نديدهايم "مير صيدي"
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
روز عشق
از عشق گشت گردون مؤتلف بي عشق اختر منغسف
از عشق گشت دال الف بي عشق الف چون دالها "شمس" اسپندار مذگان (روز عشق در ايران باستان) مبارك!
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
"تنها "عاشقی شاعر...
امتحان ز یلدا تا کنون یک امتحان بود که دلبر را چه حد صبر و توان بود ز دیر باز هر که دیدم تا به امروز همه عقلش به عشقش ناتوان بود ولی از او که دور ایستاده بودم به سان کوه سختی اش عیان بود دراو دیدم به دل این را فضیلت که هم از عشق و هم ازعقل نشان بود زهی در جنگ و عقل و عشق او هم دلش را چون سیف و عقلش یک سنان بود دراین میدان از او این حاصلم شد که در رندی و سختی بیکران بود من و دل دلبری اینگونه خواهیم که در نرمی او سختی نهان بود در این حال آمد از هاتف ندائی که ای «تنها» بشارت این همان بود
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
ماه تکرار میشه ، خورشید تکرار میشه ، اندیشه تکرار میشه ، ماده تکرار میشه ، جهان تکرار میشه ؛ ...................................... ................... آهای !!! مطمئن نباش که زندگی تکرار نمیشه!!
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
مناجات
الهی ! از کودکان چیزها آموختم لاجرم کودکی پیش گرفتم. الهی ! گرگ وپلنگ را رام توان کرد با نفس سرکش چه باید کرد؟ الهی ! آنکه را عشق نیست ارزش چیست؟ الهی ! از من آهی و از تو نگاهی ! الهی ! شکرت که فهمیدم که نفهمیدم. الهی ! عمری آه در بساط نداشتم واینک جز آه دربساط ندارم . الهی ! دل چگونه کالایی ست که شکسته آن راخریداری؟ الهی ! در بسته نیست ما دست و پا بسته ایم. الهی ! شنیدم که فرمودی: چه کنم با مشتی خاک مگر بیامرزم!
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
آرزوی بلبل بیدل
...روزی که جای نامه و مهر و تمبر بال کبوتری را امضا کنیم و مثل نامه ای بفرستیم صندوق های پستی آن روز آشیان کبوترهاست. ...روزی که روی درها با خط ساده ای بنویسند: تنها ورود گردن کج ممنوع" و زانوان خسته مغرور جز پیش پای عشق باخاک آشنا نشوند. ...روزی که روی قیمت احساس مثل لباس صحبت نمی کنند پروانه های خشک شده آن روز از لای برگهای کتاب شعر پرواز میکنند. ...روزی که سبز زرد نباشد. گلها اجازه داشته باشند هرجاکه دوست دارند بشکفند. دلها اجازه داشته باشندهر جا که نیاز دارند بشکنند. آیینه حق نداشته باشد با چشمها دروغ بگوید. دیوار حق نداشته باشد بی پنجره بروید. ...روزی که آرزوی چنین روزی محتاج استعاره نباشد.
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
راه بی فرجام سه ره پیداست. نوشته برسرهریک به سنگ اندرحدیثی کش نمی خوانی بر آن دیگر. نخستین:راه نوش و راحت و شادی. به ننگ آغشته اما رو به شهرو باغ و آبادی. دو دیگر:راه نیمش ننگ نیمش نام. اگر سربر کنی غوغا وگردم درکشی آرام. سه دیگر:راه بی برگشت بی فرجام. بیا ای خسته خاطردوست! ای مانند من دلکنده و غمگین... من اینجا بس دلم تنگ است... بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی فرجام بگزاریم. " مهدی اخوان ثالث"
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
جزیره عشق
عشق یک واژه نیست یک معناست. نردبانی بر عالم بالاست. واژه ای مبهم است و بی معنی لیک تنها تجلی معناست. ورطه ای جاودانه بهر سقوط که سقوطش عروج بر بالاست بی زمان است این جزیره عشق اگرچه در عرصه زمان پیداست.عشق گم کردن من و تو و اوست هرچه گم کرده ای همه آنجاست. " استاد شفیعی کدکنی"
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
جمله بهانست که عشقست هر چه که هست.. «حسب الانسان من لذة الحياة و العيش و هنائته في هذه الحياة قلب يخفق بحبه و لسان يهتف بذكره» براي انسان از لذت زندگي و گوارايي آن در اين دنيا همين بس، كه قلبي به عشق او بتپد و زباني به ياد او فرياد بكشد . سر عاشقان سلامت! *روز والنتاین*
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
خلقت زن
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟ خداوند پاسخ داد: دستور کار او را ديده ای ؟ او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکي نباشد بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد !
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
بيا تا گل برانگيزيم و خار از بن براندازيم غريو بلبان مستانه بر بام و در اندازيم اگر چرخ آتش افروزد كه ما را آشيان سوزد به دود آه چون هاله مهش در چنبر اندازيم "استاد شهريار" *************** ** بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم اگر غم لشگر انگيزد كه خون عاشقان ريزد من و ساقي به هم تازيم و بنيادش براندازيم "حضرت حافظ"
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
دیوار زندگی
پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند دیوار زندگی را زینگونه یادگاران وین نغمه محبت بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقیست....... آواز باد و باران! " استاد شفیعی کدکنی"
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
مرد ماهیگیر و تجارت!
يك تاجر آمريكايي نزديك يك روستاي مكزيكي ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيري از كنارش رد شد كه توش چند تا ماهي بود .
آمريكايي: اما بقيه وقتت رو چيكار مي كني ؟
بازي مي كنم . بعد ميرم توي دهكده مي چرخم ، يه ليوان شراب مي خورم و با دوستان شروع مي كنيم به گيتار زدن .خلاصه مشغولم به اين نوع زندگي آمريكايي : من تو هاروارد درس خوندم و مي تونم كمكت كنم . تو بايد بیشتر ماهيگيري كني . اون وقت مي توني با پولش يه قايق بزرگتر بخري و با درآمد اون چند تا قايق ديگر هم بعدا اضافه ميكني . اون وقت يه عالمه قايق براي ماهيگيري داري !
مشتري ها مي دي و براي خودت كار و بار درست مي كني ... بعدش كار خونه راه مي اندازي و به توليداتش نظارت مي كني ... اين دهكده كوچك رو هم ترك مي كني و ميروي مكزيكوسيتي ! بعدش لوس آنجلس ! و از اونجا هم نيويورك ... اونجاست كه دست به كارهاي مهم تري هم مي زني ...
شركتت رو به قيمت خيلي بالا مي فروشي ! اين كار ميليون ها دلار برات عايدي داره .
كوچيك ! جايي كه مي توني تا دير وقت بخوابي ! يه كم ماهيگيري كني . با بچه هات بازي كني ! بري دهكده و يه ليوان شراب بنوشي ! و تا دير وقت با دوستات گيتار بزني و خوش بگذروني ....
:: نویسنده :
آبان
|
لینک مطلب
|
|
|
This Template Designe By TemplateFA - All Righte Reserved By bolbole-bidel.Blogfa.Com |