تبليغاتX
×××باز کن دکان که وقت عاشقی است×××
×××باز کن دکان که وقت عاشقی است×××
×بیا و نو گل این بلبل غزلخوان باش×

درباره

×بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود ×× این همه قول غزل تعبیه در منقارش (حضرت حافظ)
______________________

×وهبت للورود نفسی×× فطبت بالنفس نفسا (صنوبری)

پيوندها

پيوندها ي روزانه

نويسندگان

آرشيو مطالب

آرشيو موضوعي

طراح قالب

احسان فيروزكوهي

قالب ساز

Powered By
BLOGFA.COM

خسرو شكيبايي مرد!

 

نام: خسرو شکیبایی

تاریخ تولد: 1323  

...............................................

با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.

خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت:  بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، 1380).

خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.

او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.

پس از گذشت نزدیک به 22 سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار استاد عزت الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: « حکم » (1383)

 

جوایز /  سیمرغ بلورین /  جشنواره فیلم فجر:

- هامون /  هشتمین دوره

- کیمیا /  سیزدهمین دوره

 

کاندید /  جشنواره فیلم فجر:

- یکبار برای همیشه /  یازدهمین دوره

- سایه به سایه /  پانزدهمین دوره

- کاغذ بی خط /  بیستمین دوره

فیلمهای سینمایی:

خط قرمز (مسعود کیمیایی - 1361)

دادشاه (حبیب کاووش - 1362)

صاعقه (1364)

رابطه (پوران درخشنده - 1365)

دزد و نویسنده (کاظم معصومی - 1365)

ترن (امیر قویدل - 1366)

شکار (مجید جوانمرد - 1366)

هامون (داریوش مهرجویی - 1368)

عبور از غبار (پوران درخشنده - 1368)

ابلیس (احمدرضا درویش - 1368)

جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - 1369)

سارا (داریوش مهرجویی - 1371)

پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی - 1371)

یکبار برای همیشه (سیروس الوند - 1371)

بلوف (ساموئل خاچیکیان - 1372)

کیمیا (احمدرضا درویش - 1373)

پری (داریوش مهرجویی - 1373)

درد مشترک (یاسمین ملک نصر - 1373)

لژیون (سیدضیاءالدین دری - 1373)

سایه به سایه (علی ژکان - 1374)

خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - 1374)

سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - 1374)

عاشقانه (علیرضا داودنژاد - 1374)

روانی (داریوش فرهنگ - 1376)

زندگی (اصغر هاشمی - 1376)

دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی - 1377)

میکس (داریوش مهرجویی - 1378)

دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - 1379)

کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - 80/1379)

مزاحم (سیروس الوند - 1380)

اثیری (محمدعلی سجادی - 1380)

صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، 1382)

ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، 1383)

سالاد فصل (فریدون جیرانی، 1383)

حکم (مسعود کیمیایی، 1383)

ستاره ها: ستاره بود (فریدون جیرانی، 1384)

عروسک فرنگی (فرهاد صبا، 1384)

چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور، 1384)

رئیس (مسعود کیمیایی، 1385)

اتوبوس شب

 

مجموعه های تلویزیونی:

مدرس

خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام -  1375)

کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - 1377)

تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)

در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی- 1381

:: نویسنده : آبان | لینک مطلب |

دست یا دستاویز...

 

:: نویسنده : آبان | لینک مطلب |

گذر عمر ببین...

 

Shiyan

:: نویسنده : آبان | لینک مطلب |

نگرانم.. نگرانم.. نگرانم كه تو يار دگراني... تو عزيز من و اما.... به كنار دگراني......

 

 

جمعة ساكت

جمعة متروك

جمعة چون كوچه‌هاي كهنه، غم‌انگيز

جمعة انديشه‌هاي تنبل بيمار    جمعة خميازه‌هاي موذي كشدار

جمعة بي انتظار   جمعة تسليم   خانة خالي  خانة دلگير

خانة در بسته بر هجوم جواني..............

خانة تاريكي و تصور خورشيد  خانة تنهايي و تفال و ترديد

خانة پرده، كتاب، گنجه، تصاوير     آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت

زندگي من چو جويبار غريبي       در دل اين خانه‌هاي خالي دلگير

آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت...

فروغ

:: نویسنده : آبان | لینک مطلب |

آبان

 

دوستان عزیز سلام

من هرگز با عقیده توچف موافق نیستم !!!

یادم نیست این نوشته رو از کجا تو دفترم نوشتم ولی ... صراحت و تلخی کلام و یک سویه نگری

 توچف برام جالب بود.

توچف... اصلا کسی می دونه توچف کیه؟! من که همین یه بار اسمشو شنیدم.

و دلیل انتخاب این پست....

احساس می کردم گفته های این مرد نیاز به جواب و حتی دفاع داره! و به عنوان نماینده ی دختران

(دست کم ایران) در صدد پاسخ بر آمدم.. و پاسخ من ؟

پاسخ من: عکس گل های خشک....

گل هایی که با پژمرده شدن و خشک شدن فراموششون نکردم... و نمی کنیم!

من با این نوع تقسیم بندی (دختران/ پسران/ همه ی مردا.../خانوما همشون.....) مشکل دارم...

این آدما هستند که متفاوتند... خوب/ بد/ با وفا/ مهربون/ خائن/ دلسوز/ دروغگو/ عاشق/....

با سپاس

 

 

:: نویسنده : آبان | لینک مطلب |

گل های خشک من

هرگز فكر كرده‌اي كه چرا زنان عاشق گل هستند و مردان مايلند

 باغباني كنند؟

مرد گل مي پرورد و با زبان بي‌زباني مي‌گويد:

 « جان من عشق پرور است»

و زن اين گل را مي‌چيند و عاشقانه بر اين دست پروردة مرد

عشق مي‌ورزدو مي‌گويد: « كار من گل چيدن است»

يعني كه نهال عشق تو را از ساقه جدا مي‌كنم و در جواني ستايشش

 مي‌كنم و در پيري هنگامي كه پژمرد، از پنجره اتاقم به زير پاي

 رهگذران مي‌اندازمش.

توچف

:: نویسنده : آبان | لینک مطلب |

هست و نیست من

 

محبوبم...

هستي و نيستي........

نيستي، نيستي، نيستي،... هستي؛ دوباره....

نيستي، نيستي..... هستي...

كلمات در من شناورند....ساحل زبان را نمي‌يابند..

محبوبم  هستيِ من... پس كي هستي؟

آه اگر هستي در توالي و تناوب باشد...

وَه كه هستي چه زيبا خواهد بود!

نيستي را گاه حضور

پررنگ‌تريست...

چرا هستي انقدر تنبل است؟  چرا هستي انقدر لاغر است؟

هستي‌اي بي‌نوا... بي‌ثمر... مجبوبم  چرا نيستي؟

شبانگاه .. بامداد و نيم‌روز  هنگام كار.. درس و ورزش

تنهايي.. با خانواده و يا دوستان تفاوتي نمي‌كند  يـكــبـــاره.........

نيستي‌ات فوران مي‌كند...  نيستي و نبودِ تو وجودم را فرا مي‌گيرد....؛

سراسر تهي مي‌شوم، همة وجودم بغض مي‌شود... قطره ... قطره...

تا از يادِهست‌هايت سيراب شوم و نيستِ تو با اشك‌ها از يادم برود....

                                                                 تا هستت كنم.

:: نویسنده : آبان | لینک مطلب |

پازل من

 

 

دخترك بي خبر و لبخند زنان دست به بازي سرنوشت داد.

 

روزگار من:

                      دلم خاليست.....

                                         دلم از بيش و كم خاليست.

روزگار تو:

                    خسته شدم بس كه دلم دنبال يك بهونه گشت...

 

تاب سواري و شادي كودكانه، شاديِ روزهاي با طراوت عشق...

 

تو ناگهاني رفتي و من تا سالها:

 

              نه بسته ام به كس دل

                                           نه بسته كس به من دل

 

ديروزها كسي را دوست داشتي و امروز تنهايي.. تنهاييِ عريان.

 

آرام جانم نبود و درد بي عشقي ز جانم طاقت برده بود.

 

ولي تو باز مي‌گشتي؛ تو بازمي گشتي و من...

 

روان دائم يك دوست داشتن بودم.

 

آن روز دوباره آمدنت من در عمقِ نشيبِ عشق بودم، تو بازآمدی و

 

مرا به دام انداختي  و تا اوج فراز بردي.. دلم را بردي!

 

عاشقم كردي  به همين سادگي  چه خوب كاري كردي...

 

و حالا كارم اندر عشق مشكل شده است، و انديشة وصالت در گمانم

 

نيز نمي‌گنجد...

 

كودك شش روزه‌ات حيران است و سرگردان،

 

حيران و سرگردان اما..

 

                            لبخند زنان...

 

بايد لب فرو بست و گشود و دم نزد...

 

بايد ايستاد و فرود آمد....

 

بايد به پايان نينديشيد كه همين دوست داشتن زيباست...

 

:: نویسنده : آبان | لینک مطلب |

من بر من بی من عاشقم...

 

آه.............

ازین ماه بدارید دست..

دختر عاشق کش عاشق شده است***

:: نویسنده : آبان | لینک مطلب |

بهار87 (سال موش)

 

بهار آمد.......

                      بهار آمد.............

 بهار دلربا آمد

 

*************بهاری باشید**************

:: نویسنده : آبان | لینک مطلب |

This Template Designe By TemplateFA - All Righte Reserved By bolbole-bidel.Blogfa.Com